مپراتوری پارسی هخامنشی بزرگترین چیزی بود که جهان باستان دیده بود ، از آناتولی و مصر در سراسر غرب آسیا تا شمال هند و آسیای مرکزی امتداد داشت. شکل گیری آن از سال 550 قبل از میلاد آغاز شد ، هنگامی که پادشاه آستیاژ رسانه ها ، که بر بیشتر ایران و شرق آناتولی (ترکیه) مسلط بود ، توسط همسایه جنوبی خود کوروش دوم (“بزرگ”) ، پادشاه پارس (فارس) (555-530 قبل از میلاد) شکست خورد. ) این تعادل قدرت در خاور نزدیک را ناراحت می کند. لیدیان آناتولی غربی در زمان پادشاه کروسوس از سقوط رسانه ها برای فشار آوردن به شرق و درگیری با نیروهای فارسی استفاده کردند. ارتش لیدیان برای زمستان عقب نشینی کرد اما ایرانیان به سمت پایتخت لیدیان در ساردیس پیشروی کردند که پس از محاصره دو هفته ای سقوط کرد. لیدی ها با بابلیان متحد شده بودند و مصریان و کوروش اکنون باید با این قدرت های بزرگ مقابله می کردند. امپراتوری بابل بین بین النهرین و شرق مدیترانه را کنترل می کرد. در 539 B.C. ، نیروهای پارسی ارتش را در محل Opis ، شرق دجله ، ارتش بابل را شکستند. کوروش وارد بابل شد و خود را به عنوان یک سلطنت سنتی بین النهرین معرفی کرد ، معابد را بازگرداند و زندانیان سیاسی را آزاد کرد. یکی از قدرتهای غربی که در مبارزات رعد و برق کوروش ناشناخته مانده بود ، مصر بود. به پسرش کامبیز واگذار شد تا نیروهای مصری را در دلتای شرقی نیل در سال 525 B.C انجام دهد. پس از یک محاصره ده روزه ، ممفیس پایتخت باستان مصر به دست ایرانیان افتاد.

یک بحران در دادگاه کامبیز را مجبور به بازگشت به ایران کرد ، اما او در راه درگذشت و داریوش اول (“بزرگ”) به عنوان پادشاه ظاهر شد (r. 522-486 B.C.) ، و در کتیبه های خود ادعا کرد که “هخامنشیان” خاصی اجداد او بودند. در زمان داریوش امپراطوری تثبیت شد و راههای ارتباطی برقرار شد و سیستمی از فرمانداران (ساتراپها) تأسیس شد. وی شمال غربی هند را به قلمرو هخامنشیان اضافه كرد و دو پروژه بزرگ ساختمانی را آغاز كرد: ساخت بناهای سلطنتی در شوش و ایجاد كانون جدید سلسله مراتب تخت جمشید كه بناهایی كه توسط داریوش و جانشینان وی با نقش برجسته های سنگی و حجاری تزئین شده است. اینها شاخه هایی از بخش های مختلف امپراتوری را نشان می دهند که به سمت پادشاه سلطنت شده یا تاج و تخت پادشاه را انتقال می دهند. برداشت از یک امپراتوری هماهنگ است که مورد حمایت اقوام بیشمار آن است. داریوش همچنین فتوحات غربی ایران را در اژه تثبیت کرد. با این حال ، در 498 B.C. ، شهرهای یونانی شرقی یونان ، که بخشی از آن توسط آتن پشتیبانی می شدند ، قیام کردند. چهار سال طول کشید تا پارلمان این شورش را خراب کند ، اگرچه حمله به سرزمین اصلی یونان در سال 490 B.C در ماراتن دفع شد.

پسر داریوش ، خشایارشا (r. 486-465 B.C.) تلاش کرد تا یونان های سرزمین اصلی را وادار کند تا قدرت پارسی را تصدیق کنند ، اما اسپارتا و آتن از این کار خودداری کردند. خشایارشا نیروهای دریایی و زمینی خود را در سال 480 قبل از میلاد بر ضد یونان هدایت کرد و اسپارتان را در نبرد ترموپایلا شکست داد و آتن را اخراج کرد. با این حال ، یونانیان در تنگه Salamis در 479 B.C پیروزی در برابر نیروی دریایی پارلمان پیروز شد. این امکان وجود دارد که در این مرحله یک شورش جدی در استان مهم استراتژیک بابل شروع شود. خشایارشا به سرعت یونان را ترک کرد و شورش بابل را با موفقیت شکست. با این حال ، ارتش پارسی که وی پشت سر گذاشت ، توسط یونانیان در نبرد پلاتئه در سال 479 B.C شکست خورد.

بخش عمده ای از شواهد ما برای تاریخ پارسی بستگی به منابع معاصر یونان و نویسندگان متأخر کلاسیک دارد که محور اصلی آنها روابط بین ایران و کشورهای یونان و همچنین حکایت های فتنه های دربار فارسی ، انحطاط اخلاقی و تجملات بی حد و مرز است. از اینها می آموزیم كه خشایارشا توسط یكی از پسران وی كه نام Artaxerxes I را گرفت (ترس 465-424 B.C) ترور شد و جانشین وی شد. در زمان سلطنت وی ، شورش ها در مصر خرد شد و پادگان هایی در لوانت تأسیس شد. امپراتوری در دوره داریوش دوم تا حدود زیادی دست نخورده باقی مانده است (r. 423-405 B.C) ، اما مصر در زمان سلطنت آرتراكس دوم (استقلال 405-359 B.C) استقلال را ادعا كرد. اگرچه Artaxerxes دوم طولانی ترین سلطنت را از تمام پادشاهان فارسی داشت ، اما ما او را بسیار کمی می دانیم. پلوتارچ با نوشتن در اوایل قرن دوم میلادی ، او را به عنوان یک حاکم دلسوز و جنگجو شجاع توصیف می کند. با جانشین خود ، آرتراكسس سوم (r. 358-338 B.C) ، مصر به تسخیر درآمد ، اما پادشاه ترور شد و پسرش به عنوان Artaxerxes IV (R 338-336 B.C.) قرار گرفت. او ، همچنین ، توسط داریوش سوم (متوفی 336-330 B.C.) ، پسر عموی دوم ، که با ارتش اسکندر سوم مقدونیه (“بزرگ”) روبرو شد ، جایگزین شد. سرانجام داریوش سوم توسط یکی از ژنرال های خود به قتل رسید و اسکندر ادعای امپراطوری فارسی را به دست آورد. با این حال ، این واقعیت که اسکندر مجبور به مبارزه با هر اینچ از راه بود ، با به دست آوردن هر استان به زور ، نشان از همبستگی فوق العاده امپراتوری پارس و این بود که ، با وجود فتنه های مکرر دربار ، مطمئناً در وضعیت فروپاشی قرار نگرفت.